|
|||
سهی شب رزمایش مشت محکم: موزیک فیلم |
| حامد اوصانلوی |
ایدهیبحث در مورد موسیقی فیلم برایم هم جذاب است و هم ترسناک. نمیگویم نوشتهی حاضر کاملاً در حد این هنر بزرگ است، اما سعی کردم از ورود به حیطههای تخصصی صرف جلوگیری کنم تا نه خودم را به دستوپا بیندازم نه شما را.
برای بحث سعی کردم از موارد مختلف به دو نامزد نهایی بسنده کنم تا آنان را نه کاملاً، بلکه در حد نیاز به چالش بکشیم -یا به چالش کشیده شویم-. اولی موسیقی متن فیلم «bram stoker's Dracula» از «وویچیک کیلار» است و دیگری موسیقی فیلم «the good the bad and the ugly» از «انیو موریکونه». هر دو برای کسانی که فیلم را دیدهاند خاطرهانگیزند. با جرأت بیان میکنم -و اگر مخالفت کنید شما را محکوم میکنم- که به طور کلی در ساخت موزیک فیلم -موزیک متن نه ساندتراک- توجه به فیلم کاملاً ضروری به نظر میرسد. پیش از هر چیز آهنگساز باید بتواند روح حاکم بر اثر را به جریان اندازد و از این منظر، دیدگاه کارگردان خواه ناخواه اعمال خواهد شد؛ همینطور به یاد داریم که هنرمندِ سفارشی کار قوی تولید نمیکند، بنابراین همسویی حسی کارگردان و آهنگساز اثر امری ضروری است. در ارتباط با بخش اول عرایضم -یا همان فرمایشاتم- مصداق عینیْ توجه به ساختار موزیک ابتدایی فیلم «خوب، بد، زشت» است. شما نمیتوانید صدای ساز مشخصی را به عنوان مصداق غالب برای ملودی شکستهبستهی آهنگ با آن میزان مقطع در نظر بگیرید. چیزی در فضای صدای سرخپوستی که آوایی محلی به تقلید از شاهین در میآورد جای ساز را گرفته اما در این سادگیْ تم اثر را یعنی یک هجو از وسترن اسپاگتی –بله؛ فحش بدهید، هنوز هم میگویم هجو، اما چون مقاله نقد فیلم نیست جوابی نمیدهم- در معرض گوش شما قرار میدهد. چگونه؟ توجه شود پنج صدای جیغمانند اول کاملاً در ناخودآگاه شنونده تداعیکنندهی صدای شلیک پیاپی فیلمهای وسترن در قسمتهای دوئل یک به چند نفر است؛ در این صحنهها پس از شنیدن این چند صدای شلیک، دشمنانِ قهرمان داستان پخش زمیناند در حالی که حتی فرصت نکردهاند اسلحه را از غلاف آن خارج کنند. در ادامهی آن صدای مضحکی بوقمانند با سه ضرب، همان مضحکبودن قهرمانانهی تم حاکم بر فیلم را به نمایش میگذارد، مانند طنزآمیزبودن بخش اول ملودی، اصولاً فیلم جدال خیر و شر را به شکلی فانتزی و طنزگونه ترسیم میکند، دلیل دومی که این سبک صدا را تحسین میکند اشاره به همان سرخپوستیبودن صدا دارد تا شما را وارد همان طبیعت وحشی غرب کند، دشتهای باز و سوارانی چون پرندگان بلندپرواز مغرور و تنها. این خود سادگی و عدم استفاده از سازهای فاخر را توجیه میکند. موسیقی در ادامه به یک ملودی زیبا از گیتار اکوستیک منتهی میشود. ملودیای که گویی نبض جریان عدالت را با ریتمدارشدن آن ملودی دستوپاشکستهی اولیه (که خود نماد حیرانبودن آغاز آتش اسلحههاست) و در نهایت پیروزی خوبی بر بدی، همانند فیلمهای آن دورهی وسترن اسپاگتی را، بروز میدهد -باز هم فحش دهید، بله! وسترن اسپاگتی- دقیقاً مشابه پیروزی نهایی خوب بر بد و زشت در طول فیلم.
برای درک بهتر این مصادیق اجازه دهید به فیلم «دراکولا»ی کذایی هم سری بزنیم. در این اثر داستان سقوط اشرافزادهای بزرگ با باورهای مذهبی سخت مطرح است، پس طبیعی است که سازها هماهنگ با فضای تراژیک یک شخصیت بزرگ باشند، مگر اینکه قصد هجو مطرح باشد که اینجا مصداق ندارد. استفادهی فراوان از سازهای زهی، ارکستر بدون گیتار، این ساز تقریباً مطرود سمفونیها، سازهای کوبهای به شکلی که گویی در جایجای فیلم بیانیهای از شخص حاکم صادر میشود و همینطور استفاده از چنگ برای بردن اثر به دوران قرون وسطی که در مورد شخص کنت دراکولا صادق است، همه و همه به فیلم شخصیتی نو داده است. برای درک بهتر موضوع ابتدا موزیک فیلم را به تنهایی تهیه کنید و گوش دهید تا دریابید با یک شاهکار (حتی مستقل از فیلم) روبرو هستید. موزیک شما را میترساند، به غم پنهان تراژدی سقوط عشق میبرد و... برای نمونه، موزیک سکانس آغازین فیلم با سازهای زهی و صدای بم، به شکلی چکشوار زده میشود و سازهای بادی با صدای بوق هشدارشان، خبر از حادثهای شوم میدهند. چکشیبودن ملودی که نوعی حس بدبختی محتوم را در خود دارد، خبر از سرنوشت شوم کنت -یا قربانیان جنون بعدی او- را میدهد و همینطور حس دیکتاتوری و یکدندگی و خودخواهی شخص دراکولا را، با تمام وحشیبودنی که در سکانس جنگیدن او میبینیم. این بوق هشدار به فضای مالیخولیایی اثر نیز کمک میکند.
به عنوان مثالی دیگر به صحنهی خروج «لوسی» از تخت خود به خاطر هیپنوتیزم خونآشام دقت کنید. استفاده از سازی مشابه چنگ، فضا را رویایی و خوابگونه میکند اما در همان زمان ملودیای که در پایان تبدیل ناگهان از فواصل نیمپرده استفاده میکند، به شکلی که درونِ گامهای آشنا نمینشیند، به جریان حالتی مشکوک میدهد تا ترس را به وجود نیاورد؛ بلکه از تعلیق وجود آن در درون مخاطب استفاده کند. در ادامهی این بخش هم باز به همان سازهای کوبهای پتکمانند و ویولونهای ضربدار میرسیم که توسط گروه کری همراهی میشود. اصولاً این استفاده از فواصل عجیب در ملودی اصلی حاکم بر فیلم وجود دارد، مانند لحظهای که «مینا» برداشتش از قصر دراکولا را به کنت میگوید. همان ملودی به ظاهر ترسناک با سازبندی در مایهی ویولون اما با فلوت همراهی شده بدون حضور آن پتک های کوبه ای، حسی از یادآوری کودکی را ایجاد میکنند. اما در پایان ملودی باز استفاده از چند نت «دیز» «بمل» کل حس را غیر قابل اعتماد میکند. دقیقاً مشابه حس شما از دراکولا در فیلم که نمیدانید باید برای عشقش تحسینش کرد یا از درندگیش نفرتوار ترسید. و نیز غیرفاخرشدن آهنگ در لحظات ذکرشده، خود با فیلم همراه میشود: حسی شبیه درونیبودن عشق و تهیبودنش از حاشیه و تجمل، این یعنی اوج هنر آهنگساز.
در مورد این دو اثر این قدر صحبت دارم که در صورت تمایل مخاطبان میتوانم ادامهاش دهم، پس فعلاً این نوشتهی آزمایشی در مورد موسیقی فیلم کافی است. این بخش از آهنگ فیلم دراکولا را گوش کنید؛ گوشدادنش خالی از لطف نیست.
این بار از خودم اثری با کیفیت خانگی میگذارم -چون قبلی که استودیویی بود درک نشد در استودیو بوده- لطفاً کامنت متن و آهنگ این هنرمند بزرگ را در بخش نظرات بگذارید. [گوش کنید.]
نظرات (۱۸)
برای بحث سعی کردم از موارد مختلف به دو نامزد نهایی بسنده کنم تا آنان را نه کاملاً، بلکه در حد نیاز به چالش بکشیم -یا به چالش کشیده شویم-. اولی موسیقی متن فیلم «bram stoker's Dracula» از «وویچیک کیلار» است و دیگری موسیقی فیلم «the good the bad and the ugly» از «انیو موریکونه». هر دو برای کسانی که فیلم را دیدهاند خاطرهانگیزند. با جرأت بیان میکنم -و اگر مخالفت کنید شما را محکوم میکنم- که به طور کلی در ساخت موزیک فیلم -موزیک متن نه ساندتراک- توجه به فیلم کاملاً ضروری به نظر میرسد. پیش از هر چیز آهنگساز باید بتواند روح حاکم بر اثر را به جریان اندازد و از این منظر، دیدگاه کارگردان خواه ناخواه اعمال خواهد شد؛ همینطور به یاد داریم که هنرمندِ سفارشی کار قوی تولید نمیکند، بنابراین همسویی حسی کارگردان و آهنگساز اثر امری ضروری است. در ارتباط با بخش اول عرایضم -یا همان فرمایشاتم- مصداق عینیْ توجه به ساختار موزیک ابتدایی فیلم «خوب، بد، زشت» است. شما نمیتوانید صدای ساز مشخصی را به عنوان مصداق غالب برای ملودی شکستهبستهی آهنگ با آن میزان مقطع در نظر بگیرید. چیزی در فضای صدای سرخپوستی که آوایی محلی به تقلید از شاهین در میآورد جای ساز را گرفته اما در این سادگیْ تم اثر را یعنی یک هجو از وسترن اسپاگتی –بله؛ فحش بدهید، هنوز هم میگویم هجو، اما چون مقاله نقد فیلم نیست جوابی نمیدهم- در معرض گوش شما قرار میدهد. چگونه؟ توجه شود پنج صدای جیغمانند اول کاملاً در ناخودآگاه شنونده تداعیکنندهی صدای شلیک پیاپی فیلمهای وسترن در قسمتهای دوئل یک به چند نفر است؛ در این صحنهها پس از شنیدن این چند صدای شلیک، دشمنانِ قهرمان داستان پخش زمیناند در حالی که حتی فرصت نکردهاند اسلحه را از غلاف آن خارج کنند. در ادامهی آن صدای مضحکی بوقمانند با سه ضرب، همان مضحکبودن قهرمانانهی تم حاکم بر فیلم را به نمایش میگذارد، مانند طنزآمیزبودن بخش اول ملودی، اصولاً فیلم جدال خیر و شر را به شکلی فانتزی و طنزگونه ترسیم میکند، دلیل دومی که این سبک صدا را تحسین میکند اشاره به همان سرخپوستیبودن صدا دارد تا شما را وارد همان طبیعت وحشی غرب کند، دشتهای باز و سوارانی چون پرندگان بلندپرواز مغرور و تنها. این خود سادگی و عدم استفاده از سازهای فاخر را توجیه میکند. موسیقی در ادامه به یک ملودی زیبا از گیتار اکوستیک منتهی میشود. ملودیای که گویی نبض جریان عدالت را با ریتمدارشدن آن ملودی دستوپاشکستهی اولیه (که خود نماد حیرانبودن آغاز آتش اسلحههاست) و در نهایت پیروزی خوبی بر بدی، همانند فیلمهای آن دورهی وسترن اسپاگتی را، بروز میدهد -باز هم فحش دهید، بله! وسترن اسپاگتی- دقیقاً مشابه پیروزی نهایی خوب بر بد و زشت در طول فیلم.
برای درک بهتر این مصادیق اجازه دهید به فیلم «دراکولا»ی کذایی هم سری بزنیم. در این اثر داستان سقوط اشرافزادهای بزرگ با باورهای مذهبی سخت مطرح است، پس طبیعی است که سازها هماهنگ با فضای تراژیک یک شخصیت بزرگ باشند، مگر اینکه قصد هجو مطرح باشد که اینجا مصداق ندارد. استفادهی فراوان از سازهای زهی، ارکستر بدون گیتار، این ساز تقریباً مطرود سمفونیها، سازهای کوبهای به شکلی که گویی در جایجای فیلم بیانیهای از شخص حاکم صادر میشود و همینطور استفاده از چنگ برای بردن اثر به دوران قرون وسطی که در مورد شخص کنت دراکولا صادق است، همه و همه به فیلم شخصیتی نو داده است. برای درک بهتر موضوع ابتدا موزیک فیلم را به تنهایی تهیه کنید و گوش دهید تا دریابید با یک شاهکار (حتی مستقل از فیلم) روبرو هستید. موزیک شما را میترساند، به غم پنهان تراژدی سقوط عشق میبرد و... برای نمونه، موزیک سکانس آغازین فیلم با سازهای زهی و صدای بم، به شکلی چکشوار زده میشود و سازهای بادی با صدای بوق هشدارشان، خبر از حادثهای شوم میدهند. چکشیبودن ملودی که نوعی حس بدبختی محتوم را در خود دارد، خبر از سرنوشت شوم کنت -یا قربانیان جنون بعدی او- را میدهد و همینطور حس دیکتاتوری و یکدندگی و خودخواهی شخص دراکولا را، با تمام وحشیبودنی که در سکانس جنگیدن او میبینیم. این بوق هشدار به فضای مالیخولیایی اثر نیز کمک میکند.
به عنوان مثالی دیگر به صحنهی خروج «لوسی» از تخت خود به خاطر هیپنوتیزم خونآشام دقت کنید. استفاده از سازی مشابه چنگ، فضا را رویایی و خوابگونه میکند اما در همان زمان ملودیای که در پایان تبدیل ناگهان از فواصل نیمپرده استفاده میکند، به شکلی که درونِ گامهای آشنا نمینشیند، به جریان حالتی مشکوک میدهد تا ترس را به وجود نیاورد؛ بلکه از تعلیق وجود آن در درون مخاطب استفاده کند. در ادامهی این بخش هم باز به همان سازهای کوبهای پتکمانند و ویولونهای ضربدار میرسیم که توسط گروه کری همراهی میشود. اصولاً این استفاده از فواصل عجیب در ملودی اصلی حاکم بر فیلم وجود دارد، مانند لحظهای که «مینا» برداشتش از قصر دراکولا را به کنت میگوید. همان ملودی به ظاهر ترسناک با سازبندی در مایهی ویولون اما با فلوت همراهی شده بدون حضور آن پتک های کوبه ای، حسی از یادآوری کودکی را ایجاد میکنند. اما در پایان ملودی باز استفاده از چند نت «دیز» «بمل» کل حس را غیر قابل اعتماد میکند. دقیقاً مشابه حس شما از دراکولا در فیلم که نمیدانید باید برای عشقش تحسینش کرد یا از درندگیش نفرتوار ترسید. و نیز غیرفاخرشدن آهنگ در لحظات ذکرشده، خود با فیلم همراه میشود: حسی شبیه درونیبودن عشق و تهیبودنش از حاشیه و تجمل، این یعنی اوج هنر آهنگساز.
در مورد این دو اثر این قدر صحبت دارم که در صورت تمایل مخاطبان میتوانم ادامهاش دهم، پس فعلاً این نوشتهی آزمایشی در مورد موسیقی فیلم کافی است. این بخش از آهنگ فیلم دراکولا را گوش کنید؛ گوشدادنش خالی از لطف نیست.
این بار از خودم اثری با کیفیت خانگی میگذارم -چون قبلی که استودیویی بود درک نشد در استودیو بوده- لطفاً کامنت متن و آهنگ این هنرمند بزرگ را در بخش نظرات بگذارید. [گوش کنید.]
نظرات (۱۸)



رزمایش مشت محکم: موزیک فیلم

دیدمون باز شد یه کم.
اما گفتن از پالپ فیکشن ام خالی از لطف نیس که با جمع کردن یه سری آهنگ موسیقی متن خوبی واسه فیلمش دست و پا کرد.البته این ربطی به پستت نداشت زیاد!!!
من چند شماره از متن هاتو خوندم و می خواستم برای مطلب شماره قبلت کامنت بذارم ولی به دلایل فنی نشد. البته خیلی فرقی نمی کنه چون نظرم در مورد ستونت کلیه.
اولا بر اساس چیزی که نوشتی مطالب به هیچ وجه تخصصی نیستن، فقط داری با کلمات، بازی می کنی. برای مخاطبای تخصصی که حرفی برای گفتن نداره، برای باقی خواننده ها هم که انحرافیه.
به عنوان مشت نمونه ی خروار چند عبارت از متنای خودت میارم: "ساز فاخر"، "صدای قدرتمند"، "حس قوی"، یا "جادوی" فلان ساز و ...
اصولا اینا هیچ معنی و مصداقی ندارن.
ثانیا تو شماره ی قبل اینکه گفتی آلبوم، نظر شخصیته کلی نجاتت داد چون واقعا نمی دونم طبق کدوم معیارهای تخصصی اینا رو با هم جمع زدی. از 13 ترک، 11 تا راک و متال، یه دونه رپ (ایرانی)، یه دونه هم به قول تو "پاپ کلاسیک".
ثالثا ژانر قریب به اتفاق موزیک هایی که گوش میدی راک و متاله و اندکی پاپ. کسی که مطلب در مورد موزیک می نویسه حداقل کاری که باید بکنه اینه که خودشو تو موزیک گوش دادن "محدود" نکنه.
رابعا تو همون ژانر راک و متالی که گوش میدی، غیر از Metallica و Megadeth و Death باور کن گروه های (خوب) دیگه ای هم هم هست. لااقل برو اونا رو کشف کن، خودت ضرر می کنی.
* راستی اینم بگم کی گفته هنرمند سفارشی کار قوی نمی تونه تولید کنه. کارای معروفی که ما از میکل آنژ(فقط برای نمونه) میشناسیم همشون سفارشی بودن.
این موارد فقط درباره ی متن ها بود. درباره ی ترک هایی که آپلود می کنی صحبت نمی کنم.
ستونش دیگه اونقدم که گفتی بد نیس!!!
من خودم انتقاد زیاد دارم اما به نظرم اگه ارزش خوندن نداشت نمیخوندی پستای قبلیشو!!!
(نمیدونم با اینایی که گفتم الان بیشتر دفاع کردم یا حمله!!!!)
به نظر من این آهنگت به مراتب از اون قبلی بهتر بود .درسته که نمیتونم یه آهنگ خوب تلقیش کنم اما به هر حال ارزششو داشت تا تهش گوش کنم.
اینجا چند تا مسئله رو مطرح میکنم.
از لحاظ ریتم آهنگ کار جذابی بود اما زیادی فضای آهنگو غمگین کرده بودی این همون جایی از اهنگه که انرژی آدمو میگیره.
صدات بد نیس اما خیلی بد میخونی!!!! درصد بد خوندنت تو این آهنگ و قبلی مساویه.یهو وسطش قطع میکنی صدانو.شاید اگه اینجا مقداری داد چاشنی کار میکردی بهتر بود.
شعرش خوب بود اما خیلی ناله بود دیگه.البته میدونم که این خودش باعث جذب مخاطبان زیادی میشه.کلا بخش عظیمی از ملت ما با اینجور آهنگا حال میکنن.این قضیه خودش میتونه موشکافانه مورد بحث قرار بگیره اما اینجا مختصر دربارش نظرمو میگم: چرا ملت آهنگ غمگین دوس دارن ؟ نمیتونم بگم ملت اینجا کلا افسردن چون خودم اگه تو مرز خودکشیم باشم حاضر نیستم یه آهنگ از سیاوش قمیشی گوش بدم.به نظرم این قضیه بر میگرده به اینکه ملت عادت کردن و در دسترسشون بوده به این مدل خواننده ها گوش بدن و چون درصد بالایی از این آهنگا مود غمگین دارن به آهنگ غمگین بیشتر عادت کدرن.دلیل اینکه نو میگی این آهنگ محبوبه و من میگم جالب نیس همین تفاوت نوع مخاطبه.من به هیچ وجه سطح بندی نمیکنم و یه گروهی برتری نمیدم اما این مدل آهنگت نمیتونه مخاطب با مدل منو که کار پرهیجان و سرکش و نه سرخورده رو میپسنده ارضا کنه.و اون محبوبیتی که تو ازش دم میزنی به خاطر اون غم و ناله ی تو کارته و اگه این المانو ازش یگیری مخاطب نوع اول هم کمتر جذب میشه!!!
در پایان معذرت میخوام که فقط نکات منفی رو گفتم و حس میکنم تو همینا ام زیاده روی کردم و منصفانه نبود.البته اینجا به اندازه کافی بقیه تحویلت میگیرن خب!!!!!!!!!!!!!!
با سلام به پویا ی بزرگ : از شماره های اول من با معرفی "in flames" و "passenger" شروع کردم . گروه دومو از کل جمعیت این کشور بعید می دونم 10 نفر بشناسن . تو آلبوم شماره پیش آهنگ "do re mi" رو از آلبوم اریجینال "nirvana" گذاشتم که جز مسیقی حرفه ای گوش کنا بعید می دونم حتی از وجود اون اثر اطلاعی باشه.اینم یعنی جز مگادث و متالیکای کذایی . تو آلبوم پیش حد اقل اسم "alice in chains " "tiamat" اومده که مصداق حرف بالاییست.علی رغم میل باطنی در راستای احترام به خواننده ها دو گروه ""linkinpark" و "evanescence" نقد شد که اگر تو نشریات داخلی نقد بهتری می شناسید یه گرا بم بده چون نقد راک و متال ای کشورو و خارج از کشورو دنبال می کنم .این شمارم به توصیه دوست خوبم راجع به موسیقی فیلم نوشتم که خودم اول اعتراف کردم کار سختیه و نیاز به دانش باللاتری می خواد گرچه همین دانشو در دوستان دیگه ندیدم. در مورد نقد حرفه ای این نکته قابل ذکره که مجله ی پرونده مجله تخصصی موسیقی نیست اما اگه حتی مجلات تخصصی موسیقی مثل "rolling stones"رو بخونی که حتما می خونی می بینی اون نقد کاملا ٌ تکنیکی اساسا ٌ کار حتی این مجلاتم نیست.به سبک نقد من و این مجلات نامعتبر می گن نقد تجاری نقدی که روی وجوه تکنیکی تا حد عام و روی مسائل قابل فهم بیشتر مانور می ده. من در سرتاسر متنم بالا تا پایین خودمو بارها با تیکه می شورم که خدای نکرده به سلیقه ی کسی برنخوره و گرنه اگه دنبال می کردی سوتونو گفتم اساسا ٌ موسیقی مقوله ی سلیقه ای است ._در مورد آثار کلاسیک با احتیاط_معیار اون آهنگام اگه قرار بود مثل یه مجله ی خارجی برات کپی کنم که خرج یه سرچ 5 دقیقه ای بود این جا قراره چیزی متفاوتی بخونی.
به هر حال از این که صادق بودی ازت تشکر ویژه می کنم منتهی دوست خوبم وقتی از گروه های جدید و ناشناس می نویسم اونارم بخون.
به under_lineبزرگ : این بهترین تحلیلی بود که از یه آهنگم می تونستم بگیرم مرسی بسیار جامع بود.
در وحلهی اول تشکر میکنم که به مخاطبتون احترام میذارید. یکی میآد میگه من با فلانی حال میکنم بعد مطلب بعدیتون میشه همون موضوعِ مورد علاقهی فردِ حالکننده. احترامی که به یه کامنتگذار میذارید قابل ستایشه (به جز احترام یه اسم دیگه داره نمیدونم دقیقا). این نکتهایِ که چندبار دیده شده و الآن دوست داشتم بهش اشاره کنم. نشمرید!
دوما. "مصاحبه با خونآشام" رو دیدید؟ عجب آهنگی داره کثافت! من چون دراکولا رو هنوز ندیدم یاد خونآشام افتادم. تیتراژش :دی فوقالعادهست. "تنها تو اتاق"تون رو شروعاش رو باز دوست دارم، مثل شروعِ "سایهی نیلو" -نه با اون قابلیت-. گیتارش هم تکراری و در حدِّ بیخیال تو رو قرآن دیگه اینجوری نزنـه. فضای آهنگ به نظرم از پارک و کوه دور شده، که حالا نمیدونم عادت کردم اینجوریه یا غیر از عادت هم دور شده. اوج خستگی صداتون اونجاییِ که برای آخرینبار میگید "چرا هیچ چیز با من نیست"؛ جدی واقعی دراومده. بعد بیاید برای منِ نوعی بگید «دییز» چیه؟ میدونم نیمپرده و ایناست ولی توضیح ابتداییتر برای کسی که هنوز با پرده آشناییِ درستی نداره بدید لطفا.
یا حق
جای این سه نقطهها شما چی میزاری؟ صدا بد میآد یا من نمیفهمام.
"تو اتاقام امروز همه چیز چه معمولی
بارون از ... زمان بلعید"
"همهش اون رو به من میدی
یه بوسهی ..."
"حالا تنها به تنهاییم میخندم
از سرماها ..."
سوال اصلی اینجاست که چرا فکر میکنید استودیویی بودنِ "لالالالا (آبجی فرنوش)" درک نشده؟
قبل از اینکه این پرونده مختومه اعلام بشه جا داره اینو بگم:
این آهنگت به شدت منو یاد yellow از cold play انداخت .توی اون آهنگم ریتم خوبی داریم و یه جاهاییش واقعا خیلی قشنگ میشه و در مواردی هم نوع خوندن خواننده رو اعصایه!!دقیقا چیزایی که تو کار تو مشهود بود.
البته من اون آهنگو به خاطر اون تیکه هاییش که خیلی قشتگ میشه خیلی دوس دارم و فک کنم آهنگ تو رو هم همینطور
سلام به امد بزرگ :
اول شما استاد منی من چی کاره باشم اما اگر بخوام بگم شما فرض کن تو طبیعن اصوات معمولا ٌ کسری از یک بسامدند بعضی ها به طور مشخص به کسرای ساده تری تبدیل می شوند که بهشون می گیم نیم پرده بعضی نت ها یا همون صدا ها مثل نت سی نمی شند که بعد از نیم پرده تغییر مثلا رو فرت گیتار به یه نت کامل ختم می شه حالا تو موسیقی ایرانی ما از یک چهرم پرده هم استفاده می کنیم که باعث گسترش مرز ها ی موسیقیمون می شه موسیقی غربی این قابلیتو به این معنی نداره .تو موسیقی دراکولا این نیم پرده ها رو طوری استفاده می کنه که آشنا نیست مثلا ٍ اگر استفاده ی متوالی از نت های ((دو ر می فا فا بمل سل لا سی )) یه فاصلهی آشناست که فا بملم تو ذوق نمی زنه اون از نیم پرده های غریب تری استفاده می کنه حس ترس تعلیق و ... رو زمیمه می کنه این جور که من یکی کلی حال کردم . موسیقی متنشو توصیه می کنم جدا بگیرید مجوز دارش اومده بیرون به نام ((شاهزاده ی تاریکی)).
متن ترانه : تو اتاقم امروز همه چیز چه معمولی/آروم هضم خواهی شد زمان بلعید
همشونو به من می دی/یه بوسه ی پلک ها تا که...
حالا تنها به تنهابییم می خندم/از سرما خواهد مرد تا بی رویایی
.مصاحبه رو دیدم اما متاسفانه موسیقیش تو ذهنم نیست . در موردش فقط بگم مست بازی تام کروزش شدم گرچه نقداش رو بازی براد پیت تاکید دارند اما بعد از فیلم از تام کروز می ترسم .
به محبوبه : ارادت مند !شرمنده می کنین!
حامد جان چند وقته کار تدریسام همزمان شده با ساخت سمفونی جدیدم نمیدونم چی کار کنم. ببخش اگه تازگیها سر کلاس عصبی میشم. بدجوری گرفتار شدم. آقای اصانلوی، شاگرد خوب من، شخصیتِ سینمایی تام کروز یه طرف اون صحنهی پشت پیانو نشستناش وقتی بتهوون و هایدن رو با هم میزنه هم یه طرف. به یاد بیآرید اونجا رو! از آب اومده بیرون، شکل زامبیها شده... برای یه دوستدار وحشت واقعا راضیکنندهست. "Listen, louis"... شدّت نفسکشیدناش تقریبا با حرفهایی که میزنه تنظیم شده... آخرین جمله رو که بریده بریده میگه نفساش رو روی کلمههای آخر نگه میداره، "You've been... a very... very... naughty little girl". دست طراحش درد نکنه. عنوانبندی فیلم رو گوش کنید. صدای ویولون سل روی اسم فیلم میآد، صدای کورال (وقتی زیر میشه) روی اسم کریستین دانسِت. یه خونآشام رو میشه از روی حرکت دوربین تشخیص داد. از آسمونِ بالای دریا میآد پایین تا میرسه توی خیابون بین مردم. آهنگش هم شاید میخواد یه همچین چیزی رو انتقال بده.
وقت کردی بهش گوش کن. جالب و درخوره.
---
بعد از گیتاری که بدون خواننده میزنید متوجه شدم شروعِ «حالا تنها به تنهاییم میخندم» فارغ از تکراریبودنِ یه همچین جملهای، قشنگه. اما این خبر که همه چیز واقعی است، فکر نمیکنید خبر مناسبی برای ترجیعبندِ یه آهنگ نیست؟ نه ناراحتکننده یا تلخ یا ترسناک ها... اصلا خبر بیخاصیتایه. حالا آخرش بیاید اونجوری سه بار یواشکی بگید «واقعیست». چه فایده؟
(میدونم میتونید به این سوال جواب ندید. من یک نظر شخصی هستم.)
به توضیحتان درمورد دیز:
بله. تشکر!
به حامد بزرگ : مرد قسمت اول صحبتتو نگرفتم . شما سمفونی می نویسید؟ پس استاد امتحان از من می گرفتید!!(:
از نظرتون ممنونم لطف می کنید که می گید این حرفا چیه؟
این همی چیز واقعی رو تو اجراهای زنده که دیدم جواب داده بود روش زوم کردم یه جورایی وقته می ساختم آهنگو مثل پتک حقیقت خورده بود تو سرم آهنگ مال پیش دانشگاهیمه!
منظورم از "سر کلاس" زمانی بود که به آهنگهاتون گوش میکنم. عادت کردم هر آهنگی رو استاد-شاگردی گوش کنم متاسفانه. نه خواهش میکنم! هیچوقت به خودم همچین اجازهای نمی دم! شما لطف دارید، ولی امتحانِ یه هنرمند همیشه برای خودشه. این رو به یاد داشته باشید.
خب اگه مثل یه «حقیقت» باهاش برخورد کردید چرا توی آهنگ «همه چیز واقعی» رو میآرید؟ شاید برای همین آهنگتون رو کامل درک نمیکنم. شما آدمی هستید که صداقت براتون توی موسیقی مهمه، پس اگه فکر میکنید چیزی که خورده بوده توی سرتون حقیقت بوده، از همین کلمه هم توی شعرِ آهنگ استفاده کنید.
من libera me رو برای یه دوستی آپلود کردم. نمیدونم... اگر داریدش ببخشید. ولی اگر ندارید، علاقه دارید لینکش رو اینجا بزارم؟
نمی دونستم برام جوابیه گذاشتی. امروز اتفاقی اومدم دیدم. قصد ندارم جوابیه ی جوابیه بگذارم. فقط احساس کردم لازمه این موارد گفته بشه.
اولاً تو مگه پورسانت فروش آلبوم بگیری که اصرار داری نقد تجاری می نویسی؟ بعد هم اینکه من نگفتم نقد تخصصی بنویس که البته توانایی هایی خاص خودش رو لازم داره. این کاری که می کنی Review نوشتنه. برو ببین اصولش چجوریه. دنبال منابع داخلی هم نگرد، اگه می بینی دارن نقد تجاری می کنن واسه اینه که اونام دارن کپی میکنن. اونم از منابعی که معمولاً از فروش آلبوم سهمی دارن. به هر حال میل خودته که انتخاب کنی کار اصولی کنی یا باز با کلمات بازی کنی.
راستی چرا فکر می کنی اون گروه هایی که اسم بردی رو هیچکس تو ایران نمیشناسه. هرکی تو ایران متال یا راک گوش یده اسم اینا حتماً به گوشش خورده. یادمه سه سال پیش یکی از ترک های Tiamat واسه یه برنامه از تلویزیون خودمون پخش شد! حالا بر فرض هم یه گروه پیدا کنی ده نفر هم اینجا نشناسنش.ناشناس بودن چه ربطی به خوب بودن کارشون داره؟ منظور من از اون بحث این بود که بری دایره موزیک هایی که گوش می دیرو وسیع تر کنی.
به پویای بزرگ : مرسی از نظراتت به هر حال جدا استفاده کردم. من علاقم رو موسیقی راک و زیر شاخه هاش مثل انواع سبک های متاله و باور کن تو گوش این سبکا کگم مایع نمی زارم حداقل به عنوان یه طرفدار حرفه ای بگذریم که اگه آهنگ می سازم مجبورم گوش کنم. سبکای دیگرم نمی گم به این گستردگی اما گوش می دم .. می دونی سعیم اینه تو این صفحه هر بار یه موضوعه نسبتا نویی مطرح شه چه مثل ((موسیقی و مذهب ))بعد فرعی موسیقی"چه مثل همون گروه "passenger" گروه خوبی که دلایلشم زمیمه می کنم . اما نو باشه و ناشناس. و چه مثل ((سبک شناسی موسیقی راک و متال با گوش دادن به آهنگ)) بیان مسایلی که تو نوشته های دیگه ندیدم و جای خالیش حس می شد.
به هر صورت نظر شما رو هم سعی می کنم در حد بضاعتم اجرا کنم .مرسی از توجهی که داشتی
به پویای بزرگ :
نقدایی تو مثلا ٌ مجله ی گیتار ورد ، رولینگ استون و .. می خونی که آلبوم و خودمونی آب کشی می کنن درصد فروش مقوله ای نیست که انکار بشه اما نقدی که مثلا ٌ " تیم مارشال" می نویسه رو فقط اساتید گیتار درک می کنن و این به از دست دادن مخاطب موسیقی غیر نوازنده می شه.منم ضمن اعتراف به محدودیت تواناییم باید بگم قراره با علاقه مند به موسیقی ارتباط برقرار کنم نه استاد های موسیقی . تو این علاقه مندام عده ی کثیری هستند که تسلطی رو جزیات ندارن.
به حامد بزرگ : لطف می کنی بزاری برام .
http://www.mediafire.com/file/mdow3knmnng/01-%20Libera%20Me.mp3
اصلا در حدی نیستم که در مورد موزیک بحث تخصصی کنم و ناقد مناسبی برای متنهات نیستم. ولی موزیک دراکولای برام استوکر واقعا یکی از بهترین موزیک فیلمهاییه که شنیده ام.