|
|||
چرتی که زندگیست ادبیات پایداری |
| شایان دادبین |
بدون هیچ پیشگفتار و پسگفتاری این دو قطعه شعر را بخوانید:
نفسِ سردِ چماق بر پسِ گردنم
سنگینی بار آگاهی را بر دوشم
لرزشِ چشمانِ نگرانِ مادر را در مغز
و
غمِ از دست رفتنِ سرزمینم را در قلبم
احساس میکنم؛
صدای خون
گوشم را چنان سرخ کرده
که سرخی شرم از یاد برده است؛
لرزیدنم از ترس نیست؛
پیش میتازم . . .
■■■
عینکم میشکند (بشکستند)
قلبِ من نیز
و بغضم در پِی؛
خسته از دیدنِ بیرحمیها
که دگر تاب ندارم غمِ همرزمان را
چه کنم گر نکنم گریهی سیری از خشم؟
پس چرا بیرحمان
از طلوعِ تاریخ
تا به امروز، به هر جا و به هر عنوانی
سرِ پایاند
به ما میخندند
دژشان نشکستهاست؟
عینک من، دلِ من،
بغضِ من جمله شکست؛
پس چرا پیروزی
از پسِ این سه شکست
نرسیدهست هنوز؟ . . .
نظرات (۷)
نفسِ سردِ چماق بر پسِ گردنم
سنگینی بار آگاهی را بر دوشم
لرزشِ چشمانِ نگرانِ مادر را در مغز
و
غمِ از دست رفتنِ سرزمینم را در قلبم
احساس میکنم؛
صدای خون
گوشم را چنان سرخ کرده
که سرخی شرم از یاد برده است؛
لرزیدنم از ترس نیست؛
پیش میتازم . . .
■■■
عینکم میشکند (بشکستند)
قلبِ من نیز
و بغضم در پِی؛
خسته از دیدنِ بیرحمیها
که دگر تاب ندارم غمِ همرزمان را
چه کنم گر نکنم گریهی سیری از خشم؟
پس چرا بیرحمان
از طلوعِ تاریخ
تا به امروز، به هر جا و به هر عنوانی
سرِ پایاند
به ما میخندند
دژشان نشکستهاست؟
عینک من، دلِ من،
بغضِ من جمله شکست؛
پس چرا پیروزی
از پسِ این سه شکست
نرسیدهست هنوز؟ . . .
نظرات (۷)



ادبیات پایداری

دومی بهتر بود.
ejaze bede risheto beboosam!(rishe sabegh va bolandeto)
خیلی خوب بود...
...خیلی خیلی خوب بود...
تو زاده ي كدام بساطي
اي جنس
عینک ها، سرها، دل ها، بغض ها، همه شکسته.
راست ایستاده ایم، کمرهامان نشکسته هنوز.
آقا شما سعی کن کلا حرف نزنی!!