|
|||
کلیپس تز، آنتیتز و سنتز در شوخی |
| امیرحسین هاشمی |
«میزنم تو مُخِتا...».
زمانی ترجیعبند تمام محافلی که شخصی با عنوان بچهباحال در آنها پیدا میشد، همین جمله بود. همه نشسته بودند، بچهباحال بلند میشد، کاغذی را لوله میکرد و با لبولوچهی آویزان و بدنی که سعی میکرد علائم پارکینسون را در آن پیاده کند، این جمله را بلند میگفت. و همه میخندیدند.
در این بین کسانی بودند که چنین جمعی را از بالا نگاه می کردند و تکیهکلامی در این سطح را دون شأن خود میدانستند. شوخی این جمعها چه بود؟ مسخرهکردن جمع قبلی. در این جمعها فردی وجود داشت که ادای همان بچهباحالی را در میآورد که ادای خشایار مستوفی را در میآورد. اما در حرکاتش، در بعضی از نشانهها طوری اغراق میکرد که اهل فن بدانند قصد او بههیچعنوان درآوردن ادای شخص خشایار مستوفی نیست.
بعد از شوخی سطح دوم قرار است با چه چیزی روبرو شویم؟ پاسخ فعلی، تکرار شوخی اول است. یعنی در سطح سوم شوخی، فرد هوشمند دوباره ادای خشایار مستوفی را بدون هیچ اغراقی در میآورد و البته هیچ قرینهای در حرکاتش قرار نمیدهد که بتوان بر اساس آن، تمایزی را با شوخی سطح اول قائل شد. فقط و فقط سطح مخاطبان و خود فرد است که شوخی سطح اول و سوم را از هم جدا میکند. با این وجود، طبیعی است که مخاطب سطح اول هم از چنین شوخیای بسیار لذت ببرد.
اگر سطح اول را تز شوخیها در نظر بگیریم، سطح دوم آنتیتز آن و سومی سنتز خواهد بود. مؤلفی که در شوخیهایش به سطح سنتز رسیده است، از همان ابتدا قید دستهای بزرگ و متوسط از مخاطبها را زده است. چون مخاطب متوسط به هیچ وجه نمیتواند تمایز دستهی اول و سوم را متوجه شود.
مفهوم تز و آنتیتز و سنتز در شوخیها، میتواند بیش از این هم بسط پیدا کند. به صورتی که تز آن اصلاً به عنوان شوخی مطرح نشده باشد. نمونهای که همهمان احتمالاً به یاد داریم، حرفهای کلیشهای معلمهاست. «مورد داشتیم دانشآموز اومده اینجا...»: هیچ معلمی این جمله را به عنوان شوخی مطرح نمیکند. اما افراد این جمله و اصولاً بسیاری کلیشههای دیگر را به نفع گفتمان شوخی مصادره میکنند. مؤلفی که در سطح آنتیتز قرار دارد، علائم صارفهای را موقع بهکاربردن چنین جملهای در بیانش به کار میبرد، مثلاً میگوید «معلم جملهی بسیار کوبنده و خلاقانهی «مورد داشتیم...» را گفت و همه ساکت شدند...». اما مؤلفی که از این سطح گذر کرده است، نیازی نمیبیند صفتهای «کوبنده و خلاقانه» را به کار ببرد. ابتدا به این دلیل که خودش به سطح سوم رسیده است و بعد به این خاطر که مخاطب را کودن فرض نمیکند. بحث بر سر اینکه سطح عمومی مخاطبان در کجا قرار دارد، نیازمند وقت دیگری است.
اینها را گفتم تا شاید ستونهای «خونهی مادربزرگه» و «تابستان خود را چگونه گذراندید؟»، و به خصوص اولی، بهتر درک شوند. هرچند که با استدلال و منطق نمیشود سطح کسی را از تز به سنتز تغییر داد.
نظرات (۱۶)
زمانی ترجیعبند تمام محافلی که شخصی با عنوان بچهباحال در آنها پیدا میشد، همین جمله بود. همه نشسته بودند، بچهباحال بلند میشد، کاغذی را لوله میکرد و با لبولوچهی آویزان و بدنی که سعی میکرد علائم پارکینسون را در آن پیاده کند، این جمله را بلند میگفت. و همه میخندیدند.
در این بین کسانی بودند که چنین جمعی را از بالا نگاه می کردند و تکیهکلامی در این سطح را دون شأن خود میدانستند. شوخی این جمعها چه بود؟ مسخرهکردن جمع قبلی. در این جمعها فردی وجود داشت که ادای همان بچهباحالی را در میآورد که ادای خشایار مستوفی را در میآورد. اما در حرکاتش، در بعضی از نشانهها طوری اغراق میکرد که اهل فن بدانند قصد او بههیچعنوان درآوردن ادای شخص خشایار مستوفی نیست.
بعد از شوخی سطح دوم قرار است با چه چیزی روبرو شویم؟ پاسخ فعلی، تکرار شوخی اول است. یعنی در سطح سوم شوخی، فرد هوشمند دوباره ادای خشایار مستوفی را بدون هیچ اغراقی در میآورد و البته هیچ قرینهای در حرکاتش قرار نمیدهد که بتوان بر اساس آن، تمایزی را با شوخی سطح اول قائل شد. فقط و فقط سطح مخاطبان و خود فرد است که شوخی سطح اول و سوم را از هم جدا میکند. با این وجود، طبیعی است که مخاطب سطح اول هم از چنین شوخیای بسیار لذت ببرد.
اگر سطح اول را تز شوخیها در نظر بگیریم، سطح دوم آنتیتز آن و سومی سنتز خواهد بود. مؤلفی که در شوخیهایش به سطح سنتز رسیده است، از همان ابتدا قید دستهای بزرگ و متوسط از مخاطبها را زده است. چون مخاطب متوسط به هیچ وجه نمیتواند تمایز دستهی اول و سوم را متوجه شود.
مفهوم تز و آنتیتز و سنتز در شوخیها، میتواند بیش از این هم بسط پیدا کند. به صورتی که تز آن اصلاً به عنوان شوخی مطرح نشده باشد. نمونهای که همهمان احتمالاً به یاد داریم، حرفهای کلیشهای معلمهاست. «مورد داشتیم دانشآموز اومده اینجا...»: هیچ معلمی این جمله را به عنوان شوخی مطرح نمیکند. اما افراد این جمله و اصولاً بسیاری کلیشههای دیگر را به نفع گفتمان شوخی مصادره میکنند. مؤلفی که در سطح آنتیتز قرار دارد، علائم صارفهای را موقع بهکاربردن چنین جملهای در بیانش به کار میبرد، مثلاً میگوید «معلم جملهی بسیار کوبنده و خلاقانهی «مورد داشتیم...» را گفت و همه ساکت شدند...». اما مؤلفی که از این سطح گذر کرده است، نیازی نمیبیند صفتهای «کوبنده و خلاقانه» را به کار ببرد. ابتدا به این دلیل که خودش به سطح سوم رسیده است و بعد به این خاطر که مخاطب را کودن فرض نمیکند. بحث بر سر اینکه سطح عمومی مخاطبان در کجا قرار دارد، نیازمند وقت دیگری است.
اینها را گفتم تا شاید ستونهای «خونهی مادربزرگه» و «تابستان خود را چگونه گذراندید؟»، و به خصوص اولی، بهتر درک شوند. هرچند که با استدلال و منطق نمیشود سطح کسی را از تز به سنتز تغییر داد.
نظرات (۱۶)



تز، آنتیتز و سنتز در شوخی

به نظر من ستونهای مورد نظر نیازی به این توضیح نداشتند. هرچند توضیحات تو درست و جالب بود.
مفاهیم تز و ... به شدت شفاف تعریف شدن.فقط سوال این جاس که مخاطبِ سطحِِ تز،با چه دیدی ممکنه به ستون تابستان ... نگاه کنه.یعنی در مورد این ستون نمیشه هیچ نگاهِ تزواری متصور شد.
خب همیشه تفاوت سطح این شوخی ها و بعضاً شباهت های ظاهریشون برام جالب بوده. باید اعتراف کنم که بعضی وقتا هم سعی کرده بودم یه ربطی بین شون پیدا کنم که نشده بود.
این تز، آنتی تز و سنتز ایده ی خیلی خوبیه. انقدر خوب که الان کلی وقته نشستم و کلی شوخی های مختلف قدیم رو با این ایده تحلیل میکنم و حسابی حال می کنم!
قرائن صارفه به گمانم بهتر است از علائم صارفه. حرفه ای تر است.
بماند که کلن عجیب بکر بود!
یا شیخ روشن شدیم.
دهانم دوختی!!!
به وجد اومدم !
این تحلیل هایی که مینویسی، قشنگ خودته
این جمله "قید دسته ای بزرگ و متوسط از خواننده ها رو زده" درست نیست. طبق نوشتت قید بر و بچه های سطوح زوج رو زده. حالا اینا میتونن تو سطح دو چهار یا بالاتر باشن و بچه های سطوح فرد پایینی رو به سخره بگیرن...
نمیشه اینطوری گفت. چون فکر نمیکنم سطح چهار [یعنی آنتیتزی که برای سنتز فعلی وجود خواهد داشت] هنوز به وجود اومده باشه. و این امر به زمان زیادی نیاز داره.
kheyliiii jaleb bud
اوهوم. نگفتم البته پرتی که! به شدت ردالعجزالیالصدر هم صقیل نمی شد، گرچه حالا که فکرش رو می کنم می بینم حق با شماس.
اینی که میگیدرسته ولی به نظرم جامعیت نداره. چون با این استدلال شوخی ها پیش رفت نمی کنن. فکر میکنم یه اسم دیگه بجای سنتز لازم داره. ولی پژوهش خوبی بود، باعث میشه آدم بیشتر در موردش فکر کنه.
نه این باعث نمیشه جلوی پیشرفت شوخیها گرفته بشه چون هر سنتز، خودش میتونه یه تز جدید باشه. میتونه نه، هست...
منو به شدت درگیر کرد این مطلب... مجبورم کردی به فکر فرو برم.
خود این مطلب جالب بود ولی ای کاش با سه خط آخر ضایع ش نمی کردی .
مخاطبو دست کم گرفتی یه جورایی ...