|
|||
البته ناجور |
| معین فرّخی |
وبلاگنویسها که با هم حرف بزنند احتمالاً از این میخواهند بگویند که چه وبلاگهایی را میخوانند، با کدامشان آشناترند، کدام را دوست دارند و کدام را نه. از موسیقی و فیلم و کتاب هم حرف خواهند زد. بعد؟ خب کمکم واقعیتر میشوند. کلمهها و قالب وبلاگ میشود آدمی که چشمهاش -وقتی میخندد- ریز میشود یا آدمی که وسط حرفزدن موبایلش هم زنگ میخورد و از درس یا کارش حرف میزند. وبلاگنویس تبدیل میشود به فردی که لزوماً شبیه تصور ما نیست. لزوماً پیشزمینهی کلماتش سفید نیست. اصلاً ممکن است خیلی هم جدی باشد و مینیمال بنویسد. خب؛ این برای ما که میخواهیم با چیزی بیشتر از وبلاگ طرف آشنا شویم خوب نیست. ما با کسی روبهرو شدهایم که ربطش را به وبلاگش نمیفهمیم. سخت میفهمیم. اصلاً شاید حرفهایمان تمام شد و دیگر حرفی با هم نداشتیم. آن وقت چه؟
گوگلریدر در ادامهی خدماتی که به وبلاگنویسها داده، این خدمت را هم کرده که دیگر با کسی روبهرو نشوند که واقعی است. به آدمها مادهی خام میدهد که بنشینند دربارهاش اظهارنظر کنند، دوستداشتنهایشان را پخش کنند و لذت ببرند از اینکه کسی، جای دیگر، آنها را و علاقههای آنها را خوانده. روی مطلبی که دوست داشتهاند حرفی زده. میتوانیم گروه شویم و حرف بزنیم. میتوانیم هر جا که خواستیم مزهپرانی کنیم و خاطره تعریف کنیم و کلاً رفاقت کنیم. چه چیزی از این بهتر؟ رفاقت با آدمهایی که همیشه دوست داشتهایم به آنها نزدیک شویم.
کمکم گوگلریدر هویت مستقل پیدا کرد و در خودش رشد کرد و طرفدار پیدا کرد. زبان خاص خودش را پیدا کرد، روابط خودش را. گوگلریدر شد فضایی برای گپزدن و گپوگفتها ناگزیر شبیه به هم شد. مگر کسی وقت حرفزدن به این فکر میکند که چهگونه حرف بزند که ما به این فکر باشیم؟ ولی از جایی مشکل شروع شد که ادبیات گپزدنها، رفاقتها و همهچیز گوگلریدر پخش شد در وبلاگها. این خلط کاربریها و این اشتباه گرفتن فضای نوشتن (وبلاگ) با فضای دوستی و گپزدن و شوخی و خنده (گوگلریدر) همهی وبلاگها را شبیه به هم کرد. نوشتار یکشکل و حرفهای یکشکل که در گوگلریدر گسترش پیدا کرده بود، به وبلاگها وارد شد. حالا کرکرهی خیلی از وبلاگها تا نیمه کشیده شده و بالا نمیرود مگر برای گفتن چیزی که همه قبل از آن در گوگلریدر شنیدهایم، خواندهایم. وبلاگهایی که تا قبل از ورود موج گوگلریدر هرکدام هویتی داشتند و نثری و استقلال فکریای شدهاند تکرار گاهبهگاه و بیمعنی گپزدنهای گوگلریدر.
خب. این هم یکجورش است. ولی اینکه خوبجورش است یا نه، جای حرف دارد.
نظرات (۱)
گوگلریدر در ادامهی خدماتی که به وبلاگنویسها داده، این خدمت را هم کرده که دیگر با کسی روبهرو نشوند که واقعی است. به آدمها مادهی خام میدهد که بنشینند دربارهاش اظهارنظر کنند، دوستداشتنهایشان را پخش کنند و لذت ببرند از اینکه کسی، جای دیگر، آنها را و علاقههای آنها را خوانده. روی مطلبی که دوست داشتهاند حرفی زده. میتوانیم گروه شویم و حرف بزنیم. میتوانیم هر جا که خواستیم مزهپرانی کنیم و خاطره تعریف کنیم و کلاً رفاقت کنیم. چه چیزی از این بهتر؟ رفاقت با آدمهایی که همیشه دوست داشتهایم به آنها نزدیک شویم.
کمکم گوگلریدر هویت مستقل پیدا کرد و در خودش رشد کرد و طرفدار پیدا کرد. زبان خاص خودش را پیدا کرد، روابط خودش را. گوگلریدر شد فضایی برای گپزدن و گپوگفتها ناگزیر شبیه به هم شد. مگر کسی وقت حرفزدن به این فکر میکند که چهگونه حرف بزند که ما به این فکر باشیم؟ ولی از جایی مشکل شروع شد که ادبیات گپزدنها، رفاقتها و همهچیز گوگلریدر پخش شد در وبلاگها. این خلط کاربریها و این اشتباه گرفتن فضای نوشتن (وبلاگ) با فضای دوستی و گپزدن و شوخی و خنده (گوگلریدر) همهی وبلاگها را شبیه به هم کرد. نوشتار یکشکل و حرفهای یکشکل که در گوگلریدر گسترش پیدا کرده بود، به وبلاگها وارد شد. حالا کرکرهی خیلی از وبلاگها تا نیمه کشیده شده و بالا نمیرود مگر برای گفتن چیزی که همه قبل از آن در گوگلریدر شنیدهایم، خواندهایم. وبلاگهایی که تا قبل از ورود موج گوگلریدر هرکدام هویتی داشتند و نثری و استقلال فکریای شدهاند تکرار گاهبهگاه و بیمعنی گپزدنهای گوگلریدر.
خب. این هم یکجورش است. ولی اینکه خوبجورش است یا نه، جای حرف دارد.
نظرات (۱)



ناجور

مثل همیشه عالی بود.