|
|||
تیغ روی شیشه خوبْ خوب است |
| امیرحسین هاشمی |
حدیثی هست با این مضمون که اگر در مقابل بدیِ کسی به او نیکی کنید، نیکی شما برای او سنگینتر از انتقامگیریتان است. ریشههای این ستون را باید در همین حدیث جستجو کرد.
مسائلی که در اینگونه جملات مطرح میشوند، معمولاً از سطح توانایی و میل انسان بالاترند. چه کسی حاضر است لذت یک انتقامگیری سریع را که نتیجهاش جلوی چشم است، با رفتاری خوب عوض کند که شاید نتیجهی آشکاری نداشته باشد؟ اما میشود کمی نتایج این خوبیکردن را بررسی کرد و دید که بسیار بهصرفهتر است.
خوب باشید و زیادی خوبی کنید، به ویژه در برابر آدمهای بد. آنها را مدام مورد لطفهای عجیب و غریب قرار دهید. به این ترتیب، آنها هم شرمنده میشوند و هم بعد از مدتی حرصی عذابآور از شما در ذهنشان شکل میگیرد و طبیعتاً پس از آن، ازتان متنفر میشوند. اما تنفری که با عذاب وجدان همراه است. مدام از خودشان میپرسند که چرا باید از انسان درستکاری مثل شما بدشان بیاید و دچار این تناقض میشوند که باید از شما خوششان بیاید یا بدشان. ماجرا از وقتی شکل جالبتری پیدا میکند که آنها مدتی شما را نبینند. این باعث میشود احساس تنفرشان نسبت به شما پررنگتر و پررنگتر شود. اما به محض دیدار دوباره، شما خوبیهای بیشمار درونتان را نثارشان میکنید و آنها را در تناقضهای ذهنیشان میغلتانید و مجبورشان میکنید خودشان را به خاطر اینکه از شما بدشان میآمده لعنت کنند.
این روش یک مزیت بزرگ هم دارد: وقتی تنفر درونی از مقداری بیشتر شد، شخص نمیتواند آن را نگه دارد و ناچار به شکلهای گوناگون سرریز میکند. یک نوع سرریز، بدگویی است. اما وقتی آنها از انسان خوبی مثل شما بدگویی کنند، با چه واکنشی جز مخالفت شنوندهها روبرو میشوند؟ همین مسأله چهرهی آنها را نزد اطرافیانشان مخدوش میکند.
نظرات (۷)
مسائلی که در اینگونه جملات مطرح میشوند، معمولاً از سطح توانایی و میل انسان بالاترند. چه کسی حاضر است لذت یک انتقامگیری سریع را که نتیجهاش جلوی چشم است، با رفتاری خوب عوض کند که شاید نتیجهی آشکاری نداشته باشد؟ اما میشود کمی نتایج این خوبیکردن را بررسی کرد و دید که بسیار بهصرفهتر است.
خوب باشید و زیادی خوبی کنید، به ویژه در برابر آدمهای بد. آنها را مدام مورد لطفهای عجیب و غریب قرار دهید. به این ترتیب، آنها هم شرمنده میشوند و هم بعد از مدتی حرصی عذابآور از شما در ذهنشان شکل میگیرد و طبیعتاً پس از آن، ازتان متنفر میشوند. اما تنفری که با عذاب وجدان همراه است. مدام از خودشان میپرسند که چرا باید از انسان درستکاری مثل شما بدشان بیاید و دچار این تناقض میشوند که باید از شما خوششان بیاید یا بدشان. ماجرا از وقتی شکل جالبتری پیدا میکند که آنها مدتی شما را نبینند. این باعث میشود احساس تنفرشان نسبت به شما پررنگتر و پررنگتر شود. اما به محض دیدار دوباره، شما خوبیهای بیشمار درونتان را نثارشان میکنید و آنها را در تناقضهای ذهنیشان میغلتانید و مجبورشان میکنید خودشان را به خاطر اینکه از شما بدشان میآمده لعنت کنند.
این روش یک مزیت بزرگ هم دارد: وقتی تنفر درونی از مقداری بیشتر شد، شخص نمیتواند آن را نگه دارد و ناچار به شکلهای گوناگون سرریز میکند. یک نوع سرریز، بدگویی است. اما وقتی آنها از انسان خوبی مثل شما بدگویی کنند، با چه واکنشی جز مخالفت شنوندهها روبرو میشوند؟ همین مسأله چهرهی آنها را نزد اطرافیانشان مخدوش میکند.
نظرات (۷)



خوبْ خوب است

سلام امیرحسین.
خیلی خوب بود...
بیایید همه با هم جلو تحریف احادیث را بگیریم
اه من روی این ستون خیلی حساب کرده بودم ولی ظاهرا روش های تو خیلی آرمان گرایانه ست. من به روش های پراگماتیستی! تری احتیاج دارم... روی عذاب وجدان زیادی داری حساب باز می کنی. این خبرا نیست...
توی لیست من نبود/نیست
تا حدودی باهاتون موافقم... ولی فقط تا حدودی. چون خیلی از مواقع خوبی کردن به این جور آدما باعث سو، استفاده اونا میشه... در کل معتقدم در مورد مسایلی از این دست نمیشه نظری قطعی داد .
natijeye chizaie ke dar in sotun neveshte mishe agar zemanat dashte bashe bishtar az 2 sal nakhahad bud.... tazmin mikonam
ملقمه ای از سادیسم و مازوخیسم